Sunday, October 31, 2004

برای هیچ

یک نفر خیلی وقت پیش، من و دوراس را به هم معرفی کرد.آن روزها هم چیزهایی درباره اش می دانستم اما نخوانده بودمش.اول باران تابستان را خواندم .دیدم که در مورد کتاب های او نباید فعل خواندن را به کار برد بلکه باید در موج کلمه های او غوطه ور شد.غوطه ور شدن کاری بود که من در دریای آرام نوشته های دوراس دچارش شدم.بعد درد،شیدایی لل.و.اشتاین،نوشتن همین و تمام،عشق،امیلی ال(وای امیلی ال)مدراتوکانتابیله و حتی نمایش لاموزیکا را هم خریدم. بعدها منتظر می ماندم تا قاسم روبین کار تازه ای از او ترجمه کند و انتشارات نیلوفر عزیز منتشرش کند!
دیروز کتاب تازه ای با ترجمه روبین هدیه گرفتم.اما نویسنده اش دوراس نبود.نویسنده اش یان آندره آ بود.دوست دوراس ودرباره رابطه عجیب دوراس با او.اسم کتاب همان عشق است و این طور شروع می شود:می خواهم ازآن شانزده سالی بگویم که بین تابستان 80 و سوم مارس 1996 گذشت،همان سال های زیسته ام با آن زن.می گویم آن زن...
در نوشتن/ همین و تمام در فصل نوشتن حضور یان را می بینیم .دوراس می نویسد:
روزی دیگر کوچه سن بنوآ
برای یان
برای هیچ.
آسمان بی ابر است.
سال هاست که به این مرد علاقه مندم.
مردی که هنوز نامی بر او ننهاده ام.
مردی که دوستش دارم.مردی که واخواهدم گذاشت.بقیه اش چه در حضورو چه در غیاب من،چه پیش و چه پس از من،دیگر برایم بی تفاوت است.
دوست دارمت.
تجربه دوراس خوانی اتفاق عجیبی در زندگی من بود و باعث شد با کلمه ها دقیق ترو جدی تر روبه رو شوم.غوطه ور شدن در دنیای کلمه های دوراس را تجربه کنید.
فیلم عاشق(lover) که از روی کتاب عاشق دوراس ساخته شده فیلم خوبی است در همین ایران خودمان قابل دسترس است.کافی است بخواهید.
در مورد دوراس فیلمساز و دوراس نویسنده بیشتر بدانید. نتیجه جستجوی مارگریت دوراس در گوگل هم نتایج بامزه ای داشت.مثلا به یک وبلاگ به اسم دوراس برخوردم که تنها یک پست داشت و امضای روبین پای آن بود.تاریخ پست مربوط می شد به 7 اردی بهشت 82 نمی دانم واقعا خود آقای روبین این وبلاگ را راه انداخته و در نیمه را رها کرده یا...

Wednesday, October 27, 2004

جهت اطلاع

ساعت 9 شب از چلچراغ برگشته ام توی صندوق پست یک نامه هست که پاکت ندارد.توی همان روشن و تاریک دم دراول اسم خودم را می بینم و بعد آرم دادگستری جمهوری اسلامی ایران!بعد از یک روز هیجان انگیز که روزنامه جمهوری اسلامی توی ستون سرنوشت ساز "جهت اطلاع" آورده است:جمعی از خانواده های شهداء با تنظیم شکوائیه ای خطاب به دادستان تهران،خواستار برخورد قضایی با نشریه مبتذل چلچراغ شدند و ...واقعا حق دارم که دلم هری بریزد توی کفش های کتانی ام.البته آن نامه حکم مربوط به دادگاهی است که به سرقت کیفم رسیدگی کرده ولی خب وقتی ذهنت هنوز حول محور
موضوع شکایتی می چرخد که از قرار رونوشتش را بعد از ارسال برای دادستان مرتضوی به دفتر روزنامه
جمهوری اسلامی و هفته نامه یالثارات انصار حزب الله فرستاده اند حق داری که نگران شوی.خبرهای نگران کننده حتی برای کسی که تجربه مکرر توقیف روزنامه را از سرگذرانده باشد همچنان نگران کننده است.
موارد شکایت از ما جالب توجه است:تشویق زنان به قانون شکنی!منظورشان چندتا یادداشت بوده است درباره حضور زنان در استادیوم.ما متهمیم که در گزارش یک تئاتر به شهدای گمنام اهانت کرده ایم.ما متهمیم در مطلبی به مناسبت تولد حضرت علی از او شخصیتی لیبرال و شبیه شخصیت های نظام سرمایه داری ترسیم کرده ایم.تیتر این مطلب شهریار مهربانی و لبخند بوده و چیزهای دیگر...خب حالا
باید برویم دادگاه در مورد مطلبی که برای حضرت علی نوشته ایم جواب پس بدهیم!

Tuesday, October 26, 2004

هی تو

هی تو!ببین! من می خوام اینجا بنویسمش ولی نمیشه!اگه بنویسمش همه می خونن.اگه ننویسمش روی دلم قلمبه می مونه!اینجا من دارم خودمو فیلتر می کنم ولی مطمئنم تو فیلتر شکن داری!

Sunday, October 24, 2004

فقر و فحشا

امشب هی چیزهای مختلف یادم می آید که بنویسم و این می شود که دارم جبران مافات می کنم.فیلم فقر و فحشا کار مسعود ده نمکی هم اکنون در بازارسی دی های غیرقانونی که البته بساطش در ملاء عام کنار خیابان ولی عصر و انقلاب و کریم خان و ...پهن می شود قابل دسترسی است.چند وقت پیش قرار بود که این فیلم در فرهنگسرای ارسباران نمایش داده شود که ما بلند شدیم رفتیم و دماغ سوخته برگشتیم.البته دماغ خود ده نمکی هم سوخته بود.چون خودش هم خبر نداشت که فیلمش در همان اکران محدود توقیف شده!حالا اگر به اینترنت غیرجهان سومی دسترسی دارید روی فقر و فحشا کلیک و تماشا کنید!

گوگل این گوگل نازنین

از google descktop آرین هدیه گوگل این گوگل نازنین به کاربرانش غافل نشوید.با کمک آن می توانید ازهمه آنچه در کامپیوترتان گم و گور شده سردربیاورید.من خودم یک فایل های جالبی پیدا کردم که فکرش را هم نمی کردم وجود داشته باشند.داونلود کردنش هم سه سوت بیشتر طول نمی کشد!البته راستش همان حدود چهار سوت طول می کشد!

یاهو

اول این که طعم تازگی یاهو رابچشید.می بینید که از آن شلوغی سابق خبری نیست
دوم این که امروز رفتم اولین جلسه کلاس زبان که معلمش شبیه آن کشیش توی کارتون خپل است
سوم این که خیلی از این نامه منتظری به خاتمی خوشم آمد.گویا دفتر خاتمی نامه ای به فردای خاتمی را برای او فرستاده اند و او جواب داده است.امن ازاکانت افرانت استفاده می کنم و افرا رهایی را فیلتر کرده است

Saturday, October 23, 2004

خاطرات روسپيهای غمناک من

كتاب تازه ماركز خاطرات روسپيهای غمناک من منتشر شده است به صفحه اين كتاب تازه درأمازون سر بزنيد

Friday, October 22, 2004

اینجا ساختمان انجمن حمایت از حقوق کودکان است

Monday, October 18, 2004

همه می توانند

یک سری بیلبورد از اول ماه رمضان در سطح شهر تهران این طرف و آن طرف چسبانده اند در این تصویر.یک دست یک بشقاب خرما را دراز کرده سمت دست دیگری که دارد خرما برمی دارد.و نوشته اند افطاری ساده،همه می توانند.این بیلبوردها هیچ امضایی ندارند.
اوایل فکر می کردم منظور تابلو این است که همه می توانند یک افطاری ساده بدهند ولی بعد که شنیدم و دیدم شهرداری دارد در برخی میادین و معابر شهر افطار رایگان به ملت می دهد فهمیدم که آقایان بالاخره فهمیده اند خیلی ها همین افطاری ساده را هم نمی توانند در سفره هایشان داشته باشند.
ولی هنوز هم خیلی ها نمی توانند.باور کنید نمی توانند.حکایت مردم ما حکایت صورت و سیلی و آبروداری به رسم قدیم است.همین سریال خانه به دوش را که هر شب از شبکه سه پخش می شود و از یک ماه قبل برایش تبلیغ می کردند ببینید.زندگی قهرمان این سریال با کمی این ور و آن ور کردن حکایت بیشمار مردم این خاک خسته است با این تفاوت که کسی به آنها نمی خندد
.