Sunday, July 31, 2005

فعلا خسته‌ام

آدم حتي اگر يك معصومه ناصري باشد خسته مي‌شود و دلش مي‌خواهد برود تا نه دشت! امروز عصر برنامه سلام خاتمي بود از روزنامه‌نگارها كسي را راه ندادند حرف بزند.يك برنامه دولتي با شكل و شمايل احمد مسجد‌جامعي.
دلم نمي‌خواهد از اين برنامه چيزي بنويسم.

گيريم اين شمع تمام شد

دعاي توسل مقابل خانه گنجي

ganji.jpg

Saturday, July 30, 2005

كلاردشت، يك چشم‌انداز


كلاردشت را با يك كليك به خانه ببريد!



Thursday, July 28, 2005

چند برش از كيك فمينيسم

"Ladies first يك فحش است" يادداشتي‌است كه به مناسبت روز مادر و زن براي شرق نوشتم,اول فقط لينكش را اينجا گذاشتم ولي به دلايلي اين‌بار همه يادداشت را همين‌جا مي‌گذارم:

1
چراغ قرمز نيست ولي ماشين‌ها در خيابان جردن نرسيده به تقاطع ظفر از جايشان تكان نمي‌خورند و بعضي‌هايشان دستشان را گذاشته‌اند روي بوق.كمي جلوتر همان سر تقاطع راننده يك دوو سيلو خواسته دور بزند اما فرمان را كامل نچرخانده بنابراين حالا مجبور است هي عقب و جلو برود تا بتواند از اين گيرودار بيرون بيايد.تقريباً دارم دعا مي‌كنم كه راننده سيلو خانم نباشد اما راننده تاكسي ما كه حاضر است گردنش را هم سر اين موضوع بدهد مطمئن است كه طرف يك راننده خانم است كه دارد مي‌رود آرايشگاه موهايش را مش كند!
سيلوي زرشكي بالاخره خودش را به آن طرف خيابان مي‌رساند و پايش را مي‌گذارد روي گاز. بيا! نگفتم؟راننده زن است! راننده تاكسي ما خوش و خرم از اينكه پيش‌بيني اش درست بوده و با قاطعيت مي‌گويد:از زن جماعت راننده بيرون نمي‌آيد! و برمي‌گردد از توي آينه به من نگاه مي‌كند تا تاثير حرفش را ببيند و من با حرص لبخند مي‌زنم تا قضيه را جدي نگرفته باشم.
سر كلاس جامعه‌شناسي صنعتي دكتر پرويز پيران مي‌گفت كه در صنايع خودرو‌سازي جهان هم نگاه مردسالارانه باعث شده‌ خودروهاي ساخت اين كارخانه‌ها متناسب با فيزيولوژي و توانايي‌هاي جسمي مردان توليد شود.براي همين نشستن يك زن پشت فرمان خودرويي مثل بليزر اتفاقي است كه شما براي دوباره ديدنش سرتان را دوباره مي چرخانيد.اما از من توقع نداريد كه درس‌هاي كلاس جامعه‌شناسي صنعتي را براي راننده تاكسي‌مان در دفاع از آن زن راننده سيلو زرشكي تكرار كنم؟
من مي‌دانم كه چرخاندن فرمان پيكان كار سختي است و مي‌دانم نگاه مردانه حاكم بر زندگي آدم‌ها در طول تاريخ باعث شده الان پيكاني توليد شود كه چرخاندن فرمانش براي ما سخت است اما مطمئنم راستش را بخواهيد نمي‌توانم پنهان شدن پشت اين ديدگاه‌ها و تنبلي و بي‌انگيزگي براي رفع آنها را بپذيرم.من نمي‌دانم مخترع فرمان هيدروليك چه كسي است ولي مطمئنم مخترعش يك زن نيست كه براي غلبه بر مردسالاري حاكم بر جامعه صنعتي يا هر دليل ديگري دست به اين اختراع زده‌باشد.
2
رومن رولان مي‌گويد:مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان ولي من به عنوان يك زن قرن بيست‌و‌يكمي دلم مي‌خواهد زن‌هاي جامعه‌ام در آفرينش جهان نقشي جز آفرينش مردان آفريننده داشته باشند.
برادر دوستم بشدت از دست دخترها عصباني‌است كه 62 درصد قبولي در دانشگاه‌ها را سهم خودشان كرده‌اند اين يكي از نشانه‌هاي تلاش براي كنار زدن سنگ‌هاست ولي مدرك‌هاي دانشگاهي قاب‌شده اگر به كار چرخاندن چرخ روزگار بر مدار تمايلات فمينيستي نيايد به درد گذاشتن در كوزه هم نمي‌خورد.منظورم از فمينيسم در اينجا دقيقا ً برابري زن و مرد در حقوق،وظايف و تكاليف است نه برتري زن بر مرد.
3
چند وقت پيش يك ميتينگ جلوي دانشگاه تهران برقرار بود در اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسي بود.هرچند اتوبوس‌هايي كه پليس براي كنترل جمعيت جلوي در دانشگاه پارك كرده بود مانع از پيوستن همه زن‌هاي علاقه‌مند به اين جمع شد ولي مطمئنم همه آنهايي كه آن رورز بعدازظهر از خيابان انقلاب گذاشتند شب چيزي داشتند تا براي خانواده و دوستانشان تعريف كنند اين يعني يك قدم براي ايجاد تغيير.مي‌دانم كه اين كافي نيست و كم است ولي اتفاق خوبي است.حالا كه اين را مي‌نويسم به جمعيت فراوان زن‌هايي فكر مي‌كنم كه در دادگاه‌هاي خانواده پشت همين موانع حقوقي و تبعيض‌هاي قانوني متوقف مي‌شوند و فكر مي‌كنم جاي آنها در اين تجمع خيلي خالي بود.اگر همه آنها مي‌آمدند نه تنهاخيابان انقلاب تا آزادي بلكه همه خيابان‌هاي شهر پر مي‌شد.يعني كسي خبرشان نكرده بود؟راستي آن روز سالن‌هاي آرايشگاه‌هاي زنانه تهران شلوغتر بود يا جلوي دانشگاه‌ تهران؟
4
در را باز مي‌كند و كنار مي‌رود تا اول من وارد سالن بشوم و مي‌گويد:lady's first
مي‌گويم: من فمينيست هستم بنابراين با من مثل يك انسان رفتار كن.طبيعي رفتار كن. بنابراين شما بزرگتريد اول شما بفرماييد ولي حاضر نمي‌شود.به هر حال اين lady's first يكي از نشانه‌هاي مردهای روشنفكر است.
شايد ما زن‌ها آنقدر خودمان را درگير اين تعارفات و احترام‌هاي مصنوعي كرده‌ايم كه بي‌خيال احترام به حقوق انساني‌مان شده‌ايم.
به نظر من lady's first رسماً يك فحش است.يعني به تو احترام مي‌گذارم چون زن هستي نه اينكه احترام مي‌گذارم چون انسان هستي.
شخصاً ترجيح مي‌دهم آقايان به جاي اينكه در سالن را باز كنند و كنار بروند تا من وارد شوم كمك كنند تا اين همه در بسته را باز كنيم.
مثلا به اين بن‌بست نگاه كنيد:زن بدون اجازه شوهر حق خروج از منزل را ندارد.ببينيد من سخت نمي‌گيرم ولي اين يكي از مباني صدور احكام در دادگاهها عليه زن‌هايي است كه انگار زنداني مردان هستند
خب چرا؟چرا من بايد گول lady's first را بخورم؟
5
هفته گذشته آخرين قسمت سريال تكراري روزي‌روزگاري از تلویزیون پخش شد.
خاله ليلا(ژاله علو) در اين سريال يك زن مقتدر است.او نه اداي روشنفكري دارد كه البته در موقعيت زماني سريال هم قرار نيست چنين اتفاقي بيفتد نه غيرطبيعي رفتار مي‌كند. او در اين سريال تصميم‌هاي مهم مي‌گيرد،مديريت مي‌كند،تاثير مي‌گذارد،قضاوت مي‌كند و حتي حكم هم اجرا مي‌كند ولي در طول سريال، اقتدار اين زن با زنانگي‌اش در تضاد قرار نمي‌گيرد.او با گيوه‌هاي گل‌زده براي شلاق‌زدن فرزندخوانده خطاركارش اعلام آمادگي مي‌كند.فكر مي‌كنم قانون‌گذارهاي ما و البته زنان فمينيست ما بايد يك بار بنشينند و رفتار اين زن را تحليل كنند.نمي‌دانم اگر قضاوت كردن خاله ليلا آن‌قدر طبيعي است چرا به نظرمردان قانون‌گذار ما قضاوت زن‌ها ممنوع است؟اگر آن‌قدر بدون سروصداي بيهوده مي‌توان يك مجموعه را مدیریت كرد چرا زن‌هاي فمينيست ما پيش و بيش از اينكه مديريت كنند مي‌خواهند مديريتشان را توي چشم آدم‌ها فروكنند؟
6
به هر حال قرار است اين يادداشت به مناسبت تولد فاطمه زهرا(س) و روز زن چاپ شود براي همين فكر كردم براي كمي جسارت پيدا كردن بد نيست توصيه كنم خطبه‌هاي او را بخوانيد.انرژي كلمات او بخصوص اگر به ترجمه دل نبنديد و به زبان مبدا ‌بخوانيدشان آن‌قدر زياد است كه مي‌توانيد همه درهاي بسته را باز كنيد.
راستي چرا كنار داستان پهلوشكستگي‌اش و آبي كه مهريه اوست كسي خطبه‌هايش را تكرار نمي‌كند؟
7
براي اينكه به عدد هفت برسم بايد حرف تازه‌اي بزنم.مثلا اينكه زن بودن عليرغم همه سنگ‌هايي كه در طول تاريخ مانع از حركتمان شده نبايد بهانه نشستن باشد.
يك قدم كوچك را اگر ضربدر تاريخ كنيم خيلي زياد مي‌شود.اين هم يك جمله حكيمانه براي هپي اند اين يادداشت.

Tuesday, July 26, 2005

زني كه نمي‌گذارند بشناسيم

فردا روز زن است و تولد فاطمه دختر پيامبر براي همين فكر كردم يك پارادوكس را به شما و خودم يادآوري كنم.منظورم از پارادوكس اين است كه به هرحال اين زن تنها حلقه ارتباط جهان با آخرين پيامبر خداست.اهل‌بيت به اعتبار او به پيامبر وصل مي‌شوند ولي در طول تاريخ بسياري به نام همين اسلام به حذف زنان از جامعه و سياست و مدیریت دست زده‌اند.بهتر است آقايان به جاي تكرار سوره كوثر يك بار ولي درست اين سوره كوتاه را بخوانند.كتابي‌ هست به اسم درس‌هايي از خطبه‌ حضرت فاطمه كه مجموعه درس‌هاي كلاس آقاي منتظري است.در اين كتاب هر بخش به تكه‌هايي از خطبه پرداخته مي‌شود.راستش من بعد از خواندن اين كتاب كه اگر كمي عربي بلد باشيد از طنين كلمه‌ها و جمله‌هايش لذت مي‌بريد متوجه شدم چرا تمام آن‌چيزي كه براي ما از فاطمه مي‌گويند فقط شان مادري و همسري اوست و البته داستان شكستگي پهلویش.
در اين خطبه‌ها جسارتی هست كه گمان مي‌كنم كساني بر زن نمي‌پسندند حتی اگر آن زن دختر پيامبر باشد.
در مقدمه اين كتاب كه محمد‌تقي فاضل ميبدي آن را نوشته آمده:حوزه‌هاي علميه تمام تلاش و توان خود را به‌كار گرفته‌اند تا به فقه شيعه و به تبع آن اصول، غناي بيشتري دهند...ولي غمگنانه بايد گفت به منابع اصيل ديني و بالاخص شيعي، و به معارف اسلامي آن‌چنان كه باد وقعي نمي‌نهند و اهتمام نمي‌ورزند و به آن ميزان كه به فقه پرداخته مي‌شود به اصول معارف توجه نمي‌شود.
كم‌اند عالماني كه در حوزه‌هاي علميه، نهج‌البلاغه، اصول كافي و از همه‌ مهم‌تر قران كريم را به عنوان دروس اصلي قلمداد كنند.
خواندن اين كتاب را به همه كساني كه مايلند درباره يك زن مسلمان آن هم در دوران صدر اسلام چيزي بدانند توصيه مي‌كنم.

Sunday, July 24, 2005

يك سياست‌مدار بيكار در پارك

راستش من فكر مي‌كردم فقط روزنامه‌نگارهاي بيكار گذارشان به پارك مي‌افتد ولي ديروز كه رفته بودم خانه هنرمندان ديدم سياستمدارهاي بيكار هم پارك‌نشين مي‌شوند.احمد بورقاني،معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد دوران مهاجراني كه همان زمان ميز و صندلي معاونت را بي‌خيال شد هم يك‌پا پارك نشين است.احتمااً در روزهاي آينده چهره‌هاي سياسي و مطبوعاتي ديگري هم كارشان به اينجا مي‌كشد.
boorghani.jpg


بگذاريد توي همين پست بنويسم كه به نظر من اگر هاليوودي‌ها سواد فارسي‌خواندن و در نتيجه كيهان خواندن داشتند تا حالا حتماً شريعتمداري را براي نوشتن سناريوهاي جذاب هاليوودي دزديده‌بودند.فكرش را بكنيد چه فيلمي مي‌شود ساخت با اين سناريويي كه در مورد شيرين عبادي و اكبر گنجي نوشته اند.مثلاً وكيل يك زنداني سياسي با همدستي يك سارق حرفه‌اي سعي كند موكلش را بكشد.به جان خودم مي‌نشينم طرح سناريو‌اش را مي‌نويسم و به هاليوود مي‌فروشم.به نظرم فيلمي كه از روي اين سناريو نوشته شود هم درام است هم اكشن هم سياسي.

شيرين عبادي با شاه‌كليد روي بام بيمارستان ميلاد-اين خانم عبادي محافظه‌كاري كه من مي شناختم چقدر چريك شده توي اين گزارش!

يك جشن فقط به‌خاطر تصوير

اگر امروز به هر دليلي نرفتيد خانه هنرمندان و در جشن تصوير شركت نكرديد بدانيد و آگاه باشيد كه اين برنامه هنوز ادامه دارد بنابراين قبل از اينكه كار به پشيماني بكشد برويد.از طبقه اول تا پشت‌بام خانه هنرمندان اين جشن تصوير ادامه پيدا مي‌كند.اتفاق‌هاي تصويري ديگري هم مي‌افتد كه مي‌توانيد جزيياتش را اينجا بخوانيد.
امروز وسط نمايش فيلم يعني وسط جاده‌هاي كيارستمي برق رفت و دوباره آمد و دوباره رفت و آخرش نمي‌دانم چي‌شد چون من بلند شدم رفتم.
جشني براي همه هنرمندان- آزاده عصاران
جشن تصوير سال با قطع برق نيمه‌كاره ماند-ايسنا
و اين هم يك پيش خبر از ايسنا
اين نصيري فوتوز ما را هم ببينيد كه هم عكس‌هايش آنجا توي جشن تصويرهست هم كيارستمي رفته با او عكس انداخته هم خيلي مهم است.

Friday, July 22, 2005

آه اي عكاس نيمه آماتور

آه اي عكاس! اي عكاس نيمه آماتور
يادت باشد هميشه توي دوربينت به‌اندازه چند‌تا فريم جاي خالي داشته باشي تا بعد آه نكشي و نگويي لعنتي! تمام 256 مگ را چرا عكس گرفتي؟
.
.
.
ديروز براي طي كردن مسيري به اندازه يك ايستگاه از پله‌هاي اتوبوس رفتم بالا...روي پله سوم رنگ سياه با هول پاشيد توي صورتم و يك پله عقب رفتم.تمام قسمت زنانه پر بود از زن‌هاي عربي كه روبنده زده‌بودند و فقط و فقط و فقط چشم‌هايشان پيدا بود.فكرش را بكنيد روي همه صندلي‌هاي اتوبوس اين زن‌ها نشسته‌بودند.تا از هراس اين تصوير بيرون بيايم و به فكر پاك كردن چندتا از عكس‌هايم بيفتم رسيده‌بوديم به ايستگاه و عكس تمام شده بود.
اين عكاس آماتور هيچ‌وقت خودش را نمي‌بخشد...مگر اين‌كه يك‌بار ديگر با دوربين مسلح سوار اتوبوسي شود كه همه صندلي‌هايش را زن‌هايي با روبنده سياه و چشم‌هاي تيره اشغال كرده‌باشند.

Wednesday, July 20, 2005

روزنامه‌ناصري، روزنامه‌اي از آن خودم

اين‌طوري به من نگاه نكنيد كه الان يك روزنامه‌نگار بيكار هستم! من قبلا براي خودم كسي بوده‌ام و حتي يك روزنامه داشته‌ام! مي‌گوييد نه؟ اين هم عكس صفحه اولش!.

naseri01.jpg


اولين شماره اين روزنامه رادر شوال‌المكرم سنه 1311 و آوريل 1894 به زيور طبع آراسته‌ام.
اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه من از همان روزگار هم بي‌خيال سياست بوده‌ام و '>صفحه اول نشريه‌ام نوشته‌ام كه عمراً در امور سياسي و دولتي دخالت كنم!.
عكس اين روزنامه را در روايت الكترونيك تاريخ مطبوعات ايران پيدا كرده‌ام كه مجموعه‌اي است از دو تا سي‌دي يا لوح فشرده كه سيد‌فريد‌قاسمي تاليفش كرده و موسسه مطبوعاتي نشرآوران منتشرش كرده‌است.
تاريخ مطبوعات ايران شامل اين‌چيزها مي‌شود: پنجاه‌و‌شش عنوان نشريه‌قاجار،هجده نشريه پيش از مشروطيت، چهار نشريه پس از مشروطيت و شماره نخست سي‌و‌چهار نشريه پس از مشروطيت
امكان جستجو در اين تاريخ هم فراهم است.
اگر كسي يك‌بند انگشت سيد‌فريد قاسمي و نكته سنجي‌و ريز‌بيني‌اش را بشناسد و كمي هم به روزنامه‌نگاري علاقه‌مند باشد بايد برود اين مجموعه را همين الان بخرد.قيمتش را نمي‌دانم چون خود آقاي قاسمي يك نسخه به صاحب كافه‌سايبر التفات كرده‌اند.از عنوان روايت اول چنين برمي‌آيد كه گويا مجموعه‌هاي ديگري هم در راه است.
انتشار اين مجموعه يكي‌ از به‌دردبخورترين كارهايي است كه در دوران عمر وزارتخانه فرهنگ و ... انجام‌شده و البته دستشان درد نكند ولي لازم هم نبود در ورودي برنامه اين كار را توي چشم آدم بكنند كه: در دوران وزارت آقاي احمد مسجد‌جامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت دكتر سيد محمد صحفي، معاون مطبوعاتي و تبليغاتي، و معاونت مهندس محمد‌علي شعاعي،معاون فرهنگي وزارت فرهنگ‌و‌ارشاد‌اسلامي، براي اولين‌بار در كشور...
الان دقت كردم ديدم اين نشريه‌ ناصري دو‌هفته‌نامه بوده نه روزنامه ولي آن‌وقت‌ها مردم جو‌گير بوده‌اند به هر كار چاپي مي‌گفته‌اند روزنامه تقصير من چيست؟البته بايد در اين مورد از خود آقاي قاسمي بپرسم كه چرا چنين بوده‌است.
نخستين روايت الكترونيك تاريخ مطبوعات ايران - آقاي دات

لينك

شيرين عبادي در كنسرت لايوهشت -بي‌بي‌سي‌فارسي
خاتمي‌ چه‌كاره مي‌شود؟-شرق آن‌لاين
قابل توجه بيكارها و علاف‌هاي جهان: چطور عروسك جورابي بسازيم؟ باور كنيد خيلي باحال‌تر از گل‌چيني و اينهاست
جلال‌ستاري در گفت‌و‌گو با روز مي‌گويد:ما در بهترين حالت هزار و يك شب را خوانده ايم، اما آنها مكانيزم قصه گويى هزار و يك شب را درك كرده اند، ما تنها كارى كه مى كنيم چاپ اين كتاب با نقطه چين هايى بيشتر از قبل است. غربى ها از منظرى ديگر به اين كتاب كهن نگاه مى كنند....تيتر اين گفت‌و‌گو اين است كه:سنگ بناي فرهنگ فكر است نه سياست
بالاخره بعد از كنسرت‌هاي لايو‌هشت ايراني‌ها هم به اين نتيجه رسيدند كه از قدرت موسيقي براي بيان حرف‌هايشان استفاده كنند. کنسرت پاپ، برای ضلح و دوستی و دفاع از حقوق بشر ايراني‌هاي اروپا برگزار مي‌كنند.اين هم آگهي‌اش در روز.اين كنسرت قرار است براي درخواست آزادي اكبر‌گنجي و ناصر‌زرافشان برگزار‌‌شود

روزي‌روزگاري روزنامه‌نگاري

روزنامه‌نگار وقتي بيكار مي‌شود يا خانه‌نشين مي‌شود يا كافه‌نشين! و گاهي هم البته به سبك همكاران سابق من در اقبال پارك نشين.اين هم از زندگي روزنامه‌نگاري.در ضمن براي حفظ آبروي دوستان مي‌خواستم اول صورتشان را شطرنجي كنم ولي بعد فكر كردم بي‌خيال! آدم كه نكشته‌اند فقط روزنامه‌نگار هستند آن هم از نوع بيكارش كه اين روزها فراوان است و انگار قرار است فراوان‌تر هم بشود
2.jpg

Sunday, July 17, 2005

شبيه‌خواني‌مدرن براي روشنفكرهاي خطرناك‏

در رديف كتاب‌هاي روي‌هم سوار شده‌ام يك كتاب دوجلدي هست به اسم روشنفكران و عاليجنابان خاكستري.اين كتاب درباره رفتار حكومت با روشنفكراني است كه در زمان شوروي سابق زندگي مي‌كردند و شرح بلاهايي كه بر سر آنها آمده است.وقتي مي‌گويم انواع بلاها دقيقاً اين تنوع مدنظرم است: از تبعيد تا اخراج از كشور از ديوانه‌كردن تا شكنجه جسمي‌و‌ روحي، از نابود كردن آثارنويسنده تا آزار و اذيت خانواده و دوستانش.راستش دلم مي‌خواهد يك‌بار ديگر اين كتاب را بخوانم ولي فكر مي‌كنم در اين شرايط بعد از خواندن آن كتاب به داروي ضد‌افسردگي نياز پيدا مي‌كنم بخصوص كه همين پنج‌شنبه گذشته به تماشاي تئاتر مجلس شبيه در ذكر مصائب استاد نويد ماكان و همسرش مهندس رخشيد فرزين،كار بهرام بيضايي هم رفته‌ام و روايت مجدد قتل‌هاي زنجيره‌اي را تماشا كرده‌ام.و مگر روح يك آدم معمولي چقدر تحمل رنج و درد را دارد؟
نمايشي كه بهرام بيضايي به روي صحنه برده‌ به‌نظرم يك تعزيه مدرن است.با فضاهاي مدرن، داستان مدرن، آدم‌هاي مدرن و البته گريه براي دردهاي مدرن! شايد بهتر است بگويم گريه به شيوه مدرن براي دردهاي مدرن! چون در طول نمايش اشك‌ها خودشان سر مي‌خوردند پايين و بعد از آن هم تلاش هنرمندانه آدم‌ها براي نقاشي كردن لبخند روي صورت‌هايي كه مي‌شدخيس از گريه‌‌بودن‌شان را حس كني تماشايي بود.
راستش چند وقتي است به اين مساله فكر مي‌كنم كه چرا حكومت‌هاي اقتدار گرا از حضور انگشت‌شمار روشنفكرها هم مي‌ترسند؟مگر اينها كار ديگري جز نشستن در گوشه‌اي و آفرينش ادبي و هنري از دستشان برمي‌آيد؟تيراژ دوهزارتايي كتاب فلان نويسنده ممنوع يا چند ثانيه از يك سكانس فيلم بهمان كارگردان مثلا اتفاق براندازانه‌اي است؟روشنفكرهاي كم‌شمار جامعه ما و جوامع توسعه نيافته‌ديگر چرا خطرناك به نظر مي‌رسند؟چرا ترس چنان با تار و پود خردورزي تنيده شده كه عقلا كتاب‌خواندن يا هر كار روشنگرانه ديگر را ايستادن بر لبه پرتگاه تلقي مي‌كنند؟دانايي انگار از تروريسم يا به قول برخي دوستان، مشي‌مسلحانه هم خطرناك‌تر است...نمي‌دانم!...اين روزها بعد از تماشاي آن تعزيه مدرن بيشتر و بيشتر به اين سوال و جواب‌هايش فكر مي‌كنم.
لينك‌هاي مرتبط
گفت و گوى شرق با بهرام بيضايى و ادامه‌اش
يك يادداشت ازآزاده عصاران
هر‌گوري هستي بيرون بيا -غلاف تمام فلزي
من مي‌ترسم- گيسو فغفوري
كابوس‌هاي بي‌پايان روشنفكران-پرستو

Saturday, July 16, 2005

من اجازه ندارم

راستش دلم نمي‌خواد شهروند هيچ‌جايي جز همين وطني باشم كه انگار قرار نيست هيچ‌وقت وطن بشود ولي دلم مي‌خواهد جايي زندگي
كنم كه با من سي‌ساله مثل احمق‌ها رفتار نكنند.راستش خسته شدم از بس اين پيغام را برايم فرستدند كه:
You are not authorized to view this page
اينجا خيلي‌ از‌كلمه‌ها فيلترند مثلاً زن مثلاً آزادي.من اجازه ندارم آزادي را حتي توي گوگل جستجو‌كنم.بامزه نيست؟

Thursday, July 14, 2005

اين يك غلط‌كردم‌نامه نيست

ganj02.jpg
آقاي اكبر گنجي
در اين دنياي زهرماري ديروقتي است جايي براي قهرمان‌هاي واقعي پيدا نمي‌شود.من به اعتصاب تو احترام مي‌گذارم اما بعد از هزار هزار سال اين ضرب‌المثل، بومي اين آب‌و‌خاك شده كه:پهلوان زنده را عشق است! من از جانب خودم براي تو بابت گناه انديشيدن، از هر مقامي كه لازم باشد تقاضاي عفو مي‌كنم.
آقايان! لطفاً اين پهلوان هنوز زنده را ببخشيد او قول مي‌دهد سكوت كند.آخر لازم نيست حرف بزند حضورش خود خود فرياد است.او همين كه هست روي اعصابتان راه مي‌رود.لطفاً او را ببخشيد.

Tuesday, July 12, 2005

مادر

مطمئن شدم براي اين‌جور چيزها +...+...+...+...+...+...+...+...+...+...+بود كه مامانم مي‌گفت:آدم سگ بشه مادر نشه

Monday, July 11, 2005

؟

پرنده‌اي كه درختش تو بوده‌اي چه كند؟

Wednesday, July 06, 2005

مردي كه از كنار ما عبور مي‌كند

khatami.jpg


نامه به مردي كه در باران آمد و در توفان ماند را براي مردي نوشتم كه براي منتقدان گوناگونش در پاسخ به اين سوال كه خاتمي چكار كرد؟ مي‌توانم هزار‌تا جواب رديف كنم.اصلاً همين غروري كه وقت حضورش به آدم دست مي‌دهد كافي‌نيست؟
لازم نيست منتظر فردا بمانيم تا متوجه بشويم آدمي كه از كنارمان عبور مي‌كند تا چه‌اندازه از سر روزگارمان زياد بود.
اين يك كادر از روزنامه شرق را قرض گرفتم تا همين حرف‌ها را بگويم.گفته‌ام؟
البته چون در نسخه آنلاين و غيرآنلاين روزنامه شرق اسم من نخورده مجبور شدم اينجا اين را بنويسم.

Monday, July 04, 2005

فمينيست و فمينيسم و يك اشتباه رايج

در گفت‌وگويي كه روزنامه شرق با تهمينه ميلاني انجام داده و در شماره امروز چاپ شده اشتباهي اتفاق افتاده كه با توجه به آشنايي با سطح اطلاعات همكار روزنامه‌نگارم كه اين گفت‌و‌گو را انجام داده مي‌دانم حتما غلط تايپي است ولي چون اشتباه رايجي است احساس تكليف مي‌كنم اينجا به آن اشاره كنم تا با كمي دقت ديگر اتفاق نيفتد يا كمتر اتفاق بيفتد.اين اشتباه رايج دقت نكردن در معناي فمينيسم و فمينيست در بين دوستان است.
به اين سوال كه از تهمينه ميلاني پرسيده شده دقت كنيد:
شما هيچ گاه ابايى نداشتيد از اينكه به عنوان فيلمسازى معرفى شويد كه رويكردى حتى يكجانبه به موضوع دفاع از حقوق زنان دارد. در حالى كه بسيارى از فيلمسازان زن سينماى ايران از اين پرهيز مى كنند كه فمينيسم شناخته شوند؟
منظورم دقيقاتفاوت بين دو اصطلاح فمينيست و فمينيسم است
نتيجه مراجعه به فرهنگنامه
ويكي‌پديا اين است.يعني اين فرهنگنامه فمينيست را به معناي كلي اين طوري تعريف كرده‌است
a believer in the advocacy of women's rights
تعريفش از فمينيسم هم اين است
Feminism is a social theory and political movement primarily informed and
motivated by the experience of women
فمينيست كسي است كه به دفاع از حقوق زنان اعتقاد دارد و فمينيسم نظريه‌اي اجتماعي و يك جنبش سياسي است.راحت تر بگويم فمينيست آدمي است كه به فمينيسم معتقد است!
با اين اوصاف جمله اين شكلي درست است:... فيلمسازان زن سينماي ايران از اين پرهيز مي‌كنند كه فمينيست شناخته شوند

لينك

بازديد آقاي خاتمي از صداوسيما و شركت در برنامه خانوادهخاتمي در مورد سفرماه عسلش در اصفهان هم حرف زده - ايسنا
شوخي آزادي بيان و آزادي پس از بيان و احضار دكتر پيران وسعيد مدني -شرق
احمدي‌نژاد در آغوش اسلام ديدار با مصباح يزدي در قم كه گفته بود پنج‌شنبه روزه بگيريد جمعه به احمدي‌نژاد راي بدهيد-شرق
كجا بهتر از مجلس؟ -فروتني‌هاي عزيز دلم عشرت شايق در گفت‌و گو با روز‌آنلاين
چيستي عدالت مقاله‌اي از عزت‌اله فولادوند -روز

بانوان ازپيست دوچرخه‌سواري‌شان بيرون نيايند

توي پيست دوچرخه‌سواري چيتگر مي‌شد راحت دوچرخه‌سواري‌كرد و حتي از آن مسير بيرون آمد و زد به بقيه مسيرها و توي همه پارك چرخيد.اين مال قبل از اين بود.روز جمعه كه رفته‌بودم چيتگر چشمم افتاد به اين پلاكارد البته بايد بگويم خانم‌هاي زيادي همچنان بيرون از پيست دوچرخه‌سواري مي‌كردند ولي نمي‌دانم اين آزادي تا كي طول مي‌كشد و كي مسئولان پارك اين توصيه را تبديل به امريه مي‌كنند.نمي‌خواهم بگويم اين از اثرات دميدن دولت احمدي‌نژاد است چون او هنوز رئيس‌جمهور نشده‌است ولي اميدوارم اين از نتايج صبح دولت احمدي‌نژاد نباشد و مسئولان پارك عاقل بشوند و اين پلاكاردها را جمع كنند.


chitgar-park.jpg

Saturday, July 02, 2005

live 8 يعني خود زندگي

همين الان مجموعه كنسرت‌هاي
live8
در سراسر جهان از جمله هايد‌پارك لندن كه راديو بي‌بي‌سي‌ فارسي به طور مستقيم در حال پخش آن است.به جاي آنلاين شدن برويد سراغ اين كنسرت جهاني باشكوه كه همين الان از
mbc 2
mbc 4
هم در حال پخش است.
سايت رسمي live
يك ويديواز بي‌بي‌سي
گالري عكس‌ها
بهمن در همين مورد نوشته ندا هم
بشنويد: اين + اين + اين

We don't want your money, we want your face!

عشق و حرمان

coldplay!
dido!
elton john!
sting!
u2!
boceli!
tina arena!
Laura Pausini!
Bon Jovi !
Linkin Park !
Bjork !

عشق‌هاي هميشه من
متاسفم من در هيچكدام از آن شهرهاي خوشبخت جهان زندگي نمي كنم.نه لندن، نه توكيو، نه پاريس، نه حتي ژوهانسبورگ
من اينجا در تهران فقط صداي بوق‌هاي ممتد مي‌شنوم و البته تيكه تيكه كردي دل منو دل منووووو دل منووو

Friday, July 01, 2005

پاچه گيري در خانه هنرمندان

پريروز در خانه هنرمندان، جلوي ورودي كافه شرقي اين مركز، جلوي خانمي را كه صاحب اين پاهاست گرفته بودند و به جرم كوتاه بودن پاچه‌ها به او اجازه ورود به كافه را نمي دادند.آقايي كه دم در ايستاده بود و يكي از مسئوليتهايش گرفتن پاچه خانم‌ها بود توضيح مي‌داد كه اداره اماكن نيروي انتظامي در اين مورد سختگيري مي‌كند و در صورت مشاهده مورد، ممكن است باعث تعطيلي كافه شوند.



khane-honarmandan.jpg